کشور برای چندمین بار در آستانه تصمیم‌­گیری برای اصلاح یارانه انرژی قرار گرفته است. اما این بار این تصمیم در شرایطی گرفته می‌شود که کشور در پرچالش­‌ترین برهه خود از نظر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در چهل سال اخیر قرار دارد. تحریم‌های گسترده و هوشمند، کسری بودجه هنگفت دولت، تورم بالا، اقتصاد فروریخته خانوارها و بنگاه‌ها و کاهش عمیق سرمایه اجتماعی شرایط را برای اصلاح و تصمیم­‌گیری از هر زمان دیگری بغرنج‌تر کرده‌­اند. در چنین شرایطی، هر تصمیم اقتصادی گسترده‌­ای، حتی  اگر از نظر راهبردی و علمی درست باشد، می‌تواند پیامدهای سیاسی و اجتماعی غیرقابل پیش‌بینی به همراه داشته باشد.

یارانه انرژی به طور فزاینده­ای، با کاهش مستمر ارزش پول ملی، به بزرگ‌ترین منبع اتلاف منابع، فساد و قاچاق و بی‌عدالتی اقتصادی تبدیل شده است و فهم غلط و سطحی سیاست‌گزاران این چند دهه، و همچنین سطح نازل تفکر و تصمیم­‌گیری در قوه مقننه، انرژی ارزان را معادل رفاه شهروندان دانسته و مرتباٌ به این نگاه غلط دامن زده است.

برآوردها نشان می‌دهد ارزش یارانه پنهان انرژی در ایران بیش از کل بودجه عمومی دولت است؛ ثروتی که نه به جیب فقیرترین دهک‌ها می‌رود، نه به تولید کمک می­‌کند و نه تبدیل به سرمایه‌گذاری در آینده کشور می­‌شود.

در عمل، انرژی ارزان در درجه نخست به نفع شبکه عمده و خرده قاچاق سوخت کشور و در درجه دوم به نفع طبقه برخوردار و مرفه تمام شده است: کسانی که چند خودرو، ویلای ییلاقی و مصارف بالای انرژی، دارند. در مقابل، دولت مجبور است با خاموشی، قطع برق و گاز صنایع و مردم مدیریت از این ستون به آن ستون بکند و خود با کسری بودجه مزمن و چالش‌های متعدد ناشی از آن دست‌و‌پنجه نرم کند.

اما مسئله فقط اتلاف اقتصادی نیست. یارانه انرژی در ایران به نمادی از بی‌اعتمادی میان دولت و جامعه تبدیل شده است. مردم نمی‌دانند افزایش قیمت‌ها به کجا می‌انجامد، چه کسی از آن سود می‌برد و چرا بار اصلاح‌ها همیشه بر دوش آنان است.

دولت که از تصمیم‌­گیریهای اساسی و گسترده با توجه به نگرانی از آثار امنیتی و اجتماعی آن پرهیز می­کند و مرتباٌ بندی به این چینی شکسته می­اندازد، در گامی دیگر از این دست، نظام سه‌نرخی بنزین را اجرایی کرده‌­است. طبعاٌ این روش نه‌تنها مسئله را حل نکرده بلکه آن را پیچیده‌تر کرده است. راه‌حل اصولی، روشن است اما اجرای آن نیازمند جسارت، مدیریت و یکپارچگی است:

دولت باید با تسهیم سرانه مصرف متعارف انرژی به کل آحاد کشور، سهمیه هر شهروند/خانوار را در اختیارش قرار دهد و به آنها اجازه دهد که در صورت عدم نیاز شخصی آن را در بازار آزاد عرضه و تقاضا بفروشند. انرژی مازاد بر آن هم در بازار (بورس انرژی) قابل خرید و فروش باشد.

با توجه به شرایط اقتصادی، سیاسی و امنیتی کشور، سیاست انرژی دیگر یک بحث صرفاً اقتصادی نیست؛ موضوعی راهبردی و امنیتی است. در این شرایط، دولت باید بداند که هر تصمیم ناگهانی و بدون اطلاع­‌رسانی و اقناع افکار عمومی در قیمت سوخت یا برق می‌تواند به ناآرامی گسترده منجر شود و هر افزایش قیمت بدون بازتوزیع از پیش یا همزمان، می‌تواند جرقه بحران سیاسی باشد. برای عبور از این تله، مسیر اصلاح باید کاملاٌ حساب­ شده و با نگاه سیستمی (ارزیابی همه پیامدها و پیش­بینی نحوه مدیریت آنها) باشد.

از اینرو پیش از هر افزایش قیمتی، باید تصویر واقعی یارانه انرژی برای مردم آشکار شود: چه مقدار یارانه پنهان پرداخت می‌شود؟ چه دهک‌هایی بیشترین مصرف را دارند؟ چه سهمی از این یارانه به فقرا می‌رسد؟ بدون گفت‌وگو و آگاهی‌رسانی عمومی، هیچ اصلاحی موفقیت و نتیجه مطلوب نخواهد داشت.

همچنین دولت باید سهمیه انرژی خانوار را در اختیار آنها قرار دهد تا اگر امکان یا تمایل مصرف ندارند، آن را به فروش برسانند. سازوکار معامله سهمیه هم باید بسیار ساده و سریع باشد.

از سوی دیگر اصلاح قیمتی باید در چند مرحله، و نه به یکباره، انجام گیرد. این مراحل می­تواند به صورت سالانه باشد و ترجیحاٌ نه اول سال بلکه در اواسط سال. نکته بسیار مهم، پیش از اصلاح قیمتی، “اصلاح نسبتی” است. بدین معنی که قیمت حامل‌های انرژی به جای اینکه در طول سال ثابت باشد، باید معادل کسری از قیمت‌های قابل معامله در خلیج فارس یا نرخ‌های صادراتی باشد و چیزی که برای یک بازه زمانی ثابت می­‌ماند نسبت باشد نه قیمت. به زبان ساده­‌تر مثلاٌ نرخ بنزین در گام نخست معادل 30 درصد نرخ فوب خلیج فارس تعیین گردد و اگر نرخ مزبور در طول سال تغییر کرد، نرخ بنزین هم بر اساس معادل آن تغییر کند. در این روش، نرخ بنزین یا دیگر حامل‌های انرژی شناور می‌­شود و هر روز می­تواند بالا و پایین شود و لنگر ذهنی مصرف‌­کننده را از یک نرخ ثابت رها کند. بدین ترتیب، حساسیت نسبت به نرخ واحد به تدریج از بین می­‌رود. بدین شیوه افزایش نسبتی قیمت حتی در طول سال هم امکانپذیر است و مثلاٌ می­‌شود ماهانه 1 درصد این نسبت را افزایش داد.

نکته بسیار مهم دیگر آن است که یارانه نباید صرف مصرف بیشتر شود، بلکه باید به تولید، آن هم بر مبنای شاخص‌هایی توانمندساز تخصیص یابد. این شاخص‌ها می­توانند، کاهش شدت مصرف، نوسازی خطوط با راندمان بالاتر، اشتغال پایدار، آلودگی کمتر محیط زیست و مانند اینها باشند. فهم این نکته برای سیاستگزار ضروری است که مسیر بهبود اقتصاد خانوار از بهبود اقتصاد بنگاه، افزایش اشتغال و افزایش تولید ناخالص می­گذرد.

یکی دیگر از ضعف‌های تمام طرح‌های اصلاح یارانه گذشته، نبود شفافیت در هزینه‌کرد درآمدهای حاصله بوده است. مردم نمی‌دانند پول گرانی بنزین یا برق کجا می‌رود و صرف چه می­‌شود. آیا صرف خود مردم می­‌شود یا به جیب مردم کشورهای دیگر می­‌رود؟ همین بی‌اعتمادی، هر حرکتی را عقیم و با اعتراض یا نافرمانی مدنی مردم مواجه می‌­سازد و شکست آن را محتمل‌تر می­‌کند.

لذا ضمن شفاف­‌سازی حداکثری در درامدهای اصلاح یارانه­ای، صرف این درامدها باید تنها در این سه حوزه مجاز باشد:

  •  حمایت معیشتی هدفمند،
  •  ارتقای بهره‌وری انرژی در صنعت،
  •  توسعه زیرساختهای کشور به ویژه در حوزه‌­های پرچالش آب، محیط زیست و حمل­‌ونقل

هر هزینه­ کردی از این محل در موضوعات برون‌­مرزی، ایدئولوژیک و مواردی که برای مردم حساسیت‌­زا شده‌­است، بی­‌تردید آغاز یک موج نارضایتی بلندتر است.

اصلاح یارانه‌­های انرژی اگر به‌درستی انجام شود، می‌تواند با کاهش مصرف داخلی، ضمن اینکه مصارف ارزی واردات بنزین را کم می­‌کند و از بین می­‌برد، بخشی از نفت و گاز آزادشده را برای توسعه صنایع ارزآوری مانند پتروشیمی و پالایشی در دسترس قرار دهد و یا موجب افزایش صادرات همین منابع آزاد شده و تقویت درامد ارزی کشور شود.

با غیریاران‌ه­ای شدن قیمت برق نیز، سرمایه‌گذاری بخش خصوصی در نیروگاه‌های تجدیدپذیر سرعت بیشتری می­یابد، امری که هم به کاهش ناترازی برق و هم به کاهش آلاینده­‌ها منجر می­‌شود..

در جمع­‌بندی باید گفت که اصلاح یارانه انرژی در ایرانِ امروز آخرین شانس حکمرانی است. جامعه به هیچ روی تاب و توان یک اشتباه دیگر در این مسیر را ندارد و اگر باز هم گام‌های ناقص و عقیم گذشته تکرار شوند دیگر نه از تاک نشان می­‌مانند و نه از تاک­نشان…..

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *