سلامی دوباره


سلامی دوباره

سلام دوستان،

این بار برای نوشتن وارد روزنویس خود نشدم. آمدم تا سکوت را بشکنم، سکوتی که بیش از دوماه بر این اتاق کوچک من سایه انداخته بود و فاصله مرا با شما هر روز بیشتر میکرد و فراموشی را بر این اتاق مستولی می نمود. آمدم تا درودی دوباره به همه شما بفرستم و خسته نباشید بگویم، اگرچه میدانم خستگی با کلام از بین نمیرود، همانطور که درد با تسلی خاطر کم نمیشود. دیشب به دیوان حافظ تفألی زدم، جواب آمد:
خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم شطح و طامات به بازار خرافات بریم
....
دوستانی که باقی این غزل را در یاد ندارند نگاهی به آن بیاندازند، پاسخی است به همه ما، هرکس به فراخور حال خویش. جمله آخر این یادداشت: اگر به کاری که میکنید ایمان دارید به نتیجه آن هم امیدوار باشید.

پیروز و سربلند باشید