آرزويى برای حیوانات شهرم


آرزويى برای حیوانات شهرم

من در آرزوی روزی هستم که گربه های شهرم در زباله ها به دنبال تکه های غذا نباشند.

من در فکر روزی هستم که سگهای شهرم شبانگاهان از فرط گرسنگی زوزه سر ندهند.

من به امید روزی هستم که کبوتران شهرم، بدون هراس از رهگذران، در پیاده رو بخرامند و به دنبال خوردن دانه هایی باشند که کودکی برایشان به زمین پاشیده است.

من چشم انتظار روزی هستم که موشها در جوی های شهرم جولان ندهند و هر روز فربه تر و گستاخ تر نگردند.

من رویای روزی را در سر دارم که گنجشکان شهرم صبحگاهان نغمه سر دهند و فوج فوج از حیاطی به حیاط دیگر پر بکشند.

من آمدن روزی را به انتظار نشسته ام که صدای قار قار کلاغهای سیاه و بدالحان در سرود بلبلان شهرم گم شود و آنها را به سکوت وادارد.

 من چشم در راه روزی هستم که مورچگان از شهرها به دشتها برگردند و بجای ریزه های سفره من، زیر نور طلایی خورشید دانه های ریخته از خروار گندم کشاورزان را به لانه ببرند.

من باور دارم؛

در شهری که گربه ها زباله گرد نیستند، انسانی نخواهد بود که سر در زباله کند تا بتواند روزگار بگذراند؛

در سرزمینی که سگان گرسنه نمی مانند، انسانی سر گرسنه بر بالین نخواهد گذاشت؛

در دیاری که موشها جولان نمی دهند انسانها گربه صفت نخواهند بود؛

در جایی که کبوتران بر روی زمین می نشینند، شهر در آرامش است و مردمانش در امنیت به سر می برند؛

در شهری که گنجشکان سرود می خوانند و آسمان را پر نقطه می کنند، هوا پاکیزه و شهر آرام است؛

در دیاری که بلبلان می خوانند مردم شاد و تندرست هستند؛

و در دشتی که مورچگان بهره خود می برند، کشاورزانش در تنگدستی نمی زیند.

حال شهر من خوب نیست. کلاغها آسمانش را تصاحب کرده اند و موشها زمینش. مورچگان از دشت به شهر مهاجرت کرده اند، گنجشگهایش نیست شده اند و بلبلانش به دیار دیگر پر کشیده اند. حال شهر من اصلاٌ خوب نیست....

منبع: کانال تلگرام پدرام سلطانی