ارمنستان؛ آرام و آشنا

ارمنستان؛ آرام و آشنا

ایروان؛ شهر آرام  صورتی که در آن احساس آشنایی دارید. شهر مجسمه های بزرگ و کوچک

مدرن اما صمیمی و بی آلایش

محصور میان کوههای قفقاز ولی با حال و هوای اروپایی؛چیزی مابین شرق و غرب

شهر فریاد نمی زند که مرا دوست داشته باشید چرا که حال و هوای نمناک و عطرآگین اش  بر دل می نشیند.

همراه من باشید در سفر به ارمنستان-پاییز 95


ارمنستان پنجاهمین کشوری بود که بدان پا گذاشتم. چه مسافرت آسان و دلچسبی! برخلاف سفرهای دیگرم که مسیرهای طولانی و خسته کننده را طی می کردیم اینبار به فاصله یک ساعت و بیست دقیقه پرواز به ایروان رسیدیم. حقیقتاٌ انتظارم از این کشور کمتر از چیزی بود که با آن مواجه شدم. در ارمنستان واقعاٌ احساس غربت نمی کنی، هم به جهت شباهت مردمش به ما و هم حضور فراوان و چشمگیر ایرانیها، اعم از گردشگر و مقیم، در این کشور. بیش از هر کشور دیگر در ارمنستان ایرانی به چشم می خورد. در اماکن گردشگری، تمام دست فروشان و دکه داران فارسی را به خوبی یاد گرفته اند و بسیار با خونگرمی و مهمان نوازی از ایرانیان استقبال می کنند. یکی  دیگر از خوبیهای سفر به ارمنستان عدم نیاز به اخذ ویزا از این کشور است و این موضوع سفر را آسان می کند.

حدود دو بعد از ظهر به وقت محلی به ایروان رسیدیم.  وقت رسمی ارمنستان نیم ساعت از ما جلوتر است. میان پرانتز بگویم، همیشه فکر می کنم که چرا وقت رسمی ایران سه و نیم ساعت جلوتر از گرینویچ است. اکثر کشورهای دنیا وقتشان را روی ساعت کامل تنظیم کرده اند و کم اند کشورهایی مثل ما که زمان خود را وسط یک نصف النهار زمانی انتخاب کرده اند. فکر می کنم بهتر است که زمان ایران بجای سه و نیم ساعت، به چهار ساعت جلوتر از گرینویچ تغییر یابد تا بدینوسیله هم محاسبه اختلاف زمان ما با سایر نقاط دنیا آسانتر شود و هم با استفاده بیشتر از روز، انرژی کمتری مصرف کنیم.

به محض رسیدن به هتل، با گرفتن راهنمایی از کارکنان هتل، قدم زنان به سمت بنایی به نام کاسکاد (Cascade) رفتیم. این بنای عظیم بتنی، در زمان شوروی سابق درست شده بود و پس از سال 1990 ساخت آن متوقف شده بود. این بنا همانطور که از نامش پیداست، به شکل آبشار گونه ای درست شده است و چندین طبقه دارد که بر روی هر یک از آنها تندیس ها و مجسمه های زیبایی که توسط مجمسه سازن برجسته این کشور ساخته نصب شده و آبنما و باغچه های زیبایی نیز در آنها قرار دارد.

گاسگاد پایین ترین نقطه شهر را از نظر ارتفاع یعنی مرکز شهر به بالاترین نقطه یعنی شمال شهر وپارک پیروزی وصل می کند. که دارای 750 پله می باشد ازاین رو به1000 پله معروف می­باشد.

از پله های فراوان کاسکاد که فرو بیایی به بلواری زیبا و پهن که در آن هم تندیسهای زیبا و گوناگونی نصب شده است می رسی. این بلوار پهن و کوتاه یکی از تفرجگاههای شلوغ شهر است و دور تا دور آن رستوران و کافه قرار دارد. یکی از کارهای زیبا و تحسین برانگیز مسئولین شهر این بود که در مناطق گردشگری و پر رفت و آمد شهر تابلوهایی از مشاهیر خود نصب کرده بودند. کمی پایین تر از بلوار اشاره شده (موسوم به تامانیان) ساختمان زیبای اپرای شهر قرار داشت. این ساختمان محل اجرای کنسرتهای آهنگساز و رهبر ارکستر معروف ارمنی، آرام خاچاطوریان بود و به نام او نامگذاری شده است. پس از حدود 20 دقیقه پیاده روی به میدان مرکزی شهر موسوم به میدان جمهوری می رسی.

میدان جمهوری میدان نسبتاٌ بزرگی است و دور تا دور آن هتلهای معروف و ساختمانهای بزرگ دولتی قرار دارد. در ضلع شمالی این میدان نیز موزه تاریخ ارمنستان و گالری ملی قرار دارد.

درامد سرانه ارمنیها نسبتاٌ پایین است و به همین خاطر ارمنستان کشور ارزانی است. به ویژه تاکسی به نظرم هزینه کمی داشت.

واحد پول ارمنستان درام است و هر دلار آمریکا معادل 480-470 درام بود. یکی دیگر از خوبیهای ارمنستان این بود که تقریباٌ همه جا، چه هتل، چه بانک و چه صرافی نرخ تبدیل ارز به درام کم و بیش یکی بود و لذا نیازی به جستجوی جای مناسب برای تبدیل پول نبود. در هتل ما که یک ATM قرار داشت که می توانستی به وسیله آن به راحتی ارز خود را تبدیل و درام دریافت کنی.

از پرسنل هتل جویای مکانهای دیدنی ارمنستان شدم و به پیشنهاد ایشان قرار شد روز بعد با ماشین یک آژانس گردشگری محلی به دیدن معبد گارنی و صومعه (کلیسا) گغارد برویم. صبح روز بعد با یک ون و راننده ارمنی که چند کلمه بیشتر انگلیسی بلد نبود به سمت معبد گارنی حرکت کردیم. راننده پیرمرد مؤدبی بود که با احتیاط و آرامش رانندگی می کرد. پیرمردهای ارمنستان گویی نوعی نظم و دیسیپلین را از زمان شوروی سابق یاد گرفته بودند و رفتارشان با جوانان کاملاٌ متمایز بود. پس از حدود نیم ساعت رانندگی در مسیری کوهستانی به معبد گارنی رسیدیم. جالب است که ارمنستان اولین کشوری است که رسماٌ دین مسیحیت را برگزیده است، حوالی سال 350 میلادی. شاید جذابترین مکان تاریخی ارمنستان معبد گارنی باشد. حدود 30 کیلومتر خارج از ایروان بر فراز تپه ای واقع شده است. در ارمنستان پس از اختیار دین مسیحیت، تمام معابد کشور به جز گارنی، به کلیسا بدل شده اند. گارنی تنها معبدی است که به همان شکل باقی مانده است. گارنی بر فراز یک تپه و مشرف به یک دره نسبتاٌ عمیق واقع شده است. در معبد از زبان یکی از راهنمایان شنیدیم که دین مردم ارمنستان پیش از مسیحیت، زرتشتی بوده است. شاید این ریشه های مذهبی مشترک و تعلق ارمنستان به ایران برای صده ها باعث شده است که از حیث فرهنگ و رفتار ارمنیها شبیه ایرانیها باشند. معبد بر روی یک کوه قرار داشت و دره ای عمیق در پایین آن بود. هوا آفتابی و دمای هوا متعادل بود.

با توجه به اینکه وسط هفته بود خوشبختانه معبد خلوت بود. طبیعت پاییزی، زیبایی خاصی به درختان معبد و اطراف آن بخشیده بود و به ویژه چون معبد در مکانی مرتفع بود، کوهها و دره های اطراف مملو از درختان رنگارنگ بودند. بر روی تابلوی راهنمای گردشگران در معبد تاریخچه معبد یا قلعه گارنی چنین نوشته شده بود"

"گارنی یکی از قدیمی ترین سکونتگاههای ارمنستان است که در پای رشته کوه گغاما قرار دارد. نام معبد از نام نژاد یا کشوری که در 8 قرن پیش از میلاد در آنجا می زیسته اند (Giarniani) گرفته شده است. معبد در زلزله سال 1679 میلادی بطور کامل از بین رفته بود و تا حدود یک و نیم قرن بعد در سالهای 1830، پس از جنگهای ایران-روسیه و ترکیه-روسیه، این محل عاری از سکنه بود و توسط مهاجرینی که از ماکوی ایران به آنجا مهاجرت کردند و سکنی گزیدند بازسازی شد. این بنا شامل دیوار قلعه، معبد خدای Mihr، قصر، بنای غیر مذهبی، کلیسا، حمام سلطنتی و یک سنگ اژدهاست."

مسیر سنگفرش کوتاهی ما را از درب معبد به معبد می رساند، مسیر مملو از برگهای پاییزی رنگارنگ به زمین ریخته شده بود. نکات جالبی در خصوص فلسفه معماری معبد بر روی یکی دیگر از تابلوها بدین شرح نوشته شده بود:

"مردمان قدیمی ارمنستان زندگی خود را بر اساس قوانین طبیعت می ساختند. اعداد مقدس برای ایشان معنای خاصی داشت. یک به معنای عالم هستی، دو به معنای تقسیم، چهار به معنای فصول و زمان و 8 به معنای زندگی بعدی. در معبد اعداد 3 به معنای ثلاثه مقدسه، 6 به معنای کمال و 9 به معنای مقدس ترین عدد کاربرد زیادی دارد." معبد از هر سو بر 9 ستون استوار است.

پس از بازدید از معبد گارنی به سمت صومعه گغارد به راه افتادیم. صومعه گغارد هم مانند معبد گارنی در یک منطقه کوهستانی واقع شده بود. در ورودی صومعه، دستفروشان زیادی که عموماٌ زنان سالخورده بودند  بر روی طبقهایی نان و شیرینیهای سنتی ارمنی و صنایع دستی می فروختند. جالب این بود که همه آنها به زبان فارسی آشنا بودند و توضیحات راجع به اجناس خود و قیمت آنها را به فارسی بیان می کردند. آسمان آفتابی و هوا بسیار مطبوع بود. تعدادی نوازنده نیز مشغول نواختن موسیقیهای اصیل ارمنی بودند و صدای ساز آنها فضا را مترنم کرده بود.

روی تابلوی راهنمای صومعه توضیحاتی به این شرح نوشته شده بود: "تاریخ ساخت صومعه نامعلوم است اما پیش از مسیحیت در موسم بهار مردم در این مکان عبادت می کردند. به ویژه در غاری که در درون صومعه وجود دارد. در اوائل قرن چهارم میلادی صومعه ای در این مکان بنا شد."  صومعه از یک غار چند ساختمان قدیمی کوچک و حیاتی سنگفرش شده تشکیل می شد. پژواک صدا در درون غار می پیچید و همزمان با حضور ما گردشگر دیگری در غار به خواندن نواهای اپرا گونه پرداخت و ما نیز از صدای خوب او بهره بردیم.

روز بعد به دیدن دریاچه سوان رفتیم. این دریاچه که بزرگترین دریاچه ارمنستان و منطقه قفقاز است، حدود یک ششم مساحت ارمنستان را در بر گرفته است. ارتفاع این دریاچه حدود 1900 متر بالای سطح آبهای آزاد است و یکی از مرتفع ترین دریاچه های طبیعی منطقه اوراسیاست. دریاچه سوان یکی از جاذبه های مهم گردشگری ارمنستان و به ویژه گردشگاه محبوب خود اهالی است و در 60 کیلومتری ایروان واقع شده است. در تابستان شنا و ورزشهای آبی در این دریاچه برقرار است.

از جاذبه های دیگر منطقه کلیسای سوان است که در نقطه ای مرتفع در شبه جزیره ای میان دریاچه واقع شده است. تا اواسط قرن اخیر محل کلیسا جزیره ای در میان دریاچه بود که با پایین رفتن سطح آب اکنون به شبه جزیره تبدیل شده است. راننده ما تعریف می کرد که در حدود 1200 سال پیش وقتی اعراب به ارمنستان حمله کرده بودند آشوت پادشاه ارمنی به این جزیره و صومعه فرار کرده بود و چندین سال در آنجا اقامت گزیده بود. کلیسای سوان بر فراز تپه واقع شده بود و مانند صومعه گغارد، دکه داران آشنا به زبان فارسی در مسیر صعود به سمت صومعه مشغول فروش صنایع دستی بودند. از مسیر سربالایی تند اما نسبتاٌ کوتاهی به سمت کلیسا رفتیم. وقتی به بالای تپه رسیدیم منظره فوق العاده دریاچه و اطراف آن بسیار دیدنی بود. دو کلیسای کوچک سنگی و نه چندان در وضعیت مناسب در بالای تپه قرار داشت که  طی چند دقیقه ای می شد هر دو را دید.

پس از بازدید از کلیسای سوان و گرفتن چند عکس از دریاچه و مناظر اطراف از آن بالا، به پایین آمدیم و با دکه داران مشغول گفتگو و چانه زنی برای خرید چند تکه صنایع دستی شدیم. همه به خوبی فارسی حرف می زدند و راجع به کالاهایشان توضیح می دادند و تبلیغ می کردند. از آنها پرسیدم که فارسی را کجا یاد گرفتید. می گفتند: "همینجا و در مذاکره و معامله با گردشگران ایرانی." چند تکه زیور آلات و یک ظرف پایه دار و منقوش فلزی از آنها خریدیم و سوار ماشین شدیم. از راننده خواستم که ما را به رستوران مناسبی در اطراف دریاچه ببرد. از جاده شبه جزیر کلیسای سوان خارج شدیم و به فاصله 10 دقیقه رانندگی به رستوران رسیدیم. رستوران آلاچیقهای پوشیده ای در کنار دریاچه داشت و منظره زیبای دریاچه و اطراف آن از آنها پیدا بود. تعداد زیادی مرغ دریایی در نزدیکی آلاچیقها مشغول پرواز در آسمان و یا شنا کردن در آب بودند. ما هم ماهی سفارش دادیم و غذا را به سرعت برایمان آوردند. ماهیها تازه و خوش طعم بودند و از کیفیت خوبی برخوردار بودند. پس از غذا به سمت هتل به راه افتادیم و یکساعت بعد در هتلمان بودیم.

پس از کمی استراحت شب به یکی از مراکز خرید معروف ایروان به نام Yerevan Mall رفتیم. مرکز خریدی نسبتاٌ شیک و مدرن بود که دو سالی بیشتر از افتتاحش نمی گذشت. حدود 120 فروشگاه داشت و پر از برندهای معروف بود. 3-2 ساعتی به گشت و بازدید از فروشگاهها پرداختیم و سپس به هتل برگشتیم.قهوه و شکلات های ارمنستان سوغاتی های خوب با قمیت بسیار مناسب هستند.

روز سوم، آخرین روز از اقامت ما در ایروان بود.

ایروان یکی از زیباترین "شهرهای صورتی" است که ما تا به حال دیده ایم، همه ساختمان مستقر در مرکز شهر آن از سنگ های آتشفشانی که به طور طبیعی سایه های مختلف صورتی رنگ دارند ساخته شده از این رو نام "شهر صورتی" را به آن داه اند



" هتل ما در مجاورت پارکی بود که مدام از کنارش رد می شدیم و مجسمه عظیم الجثه ای که در آن بود از کیلومترها دورتر به چشم می خورد. تصمیم گرفتیم که گشتی در این پارک بزنیم. نام این پارک، پیروزی و یا به ارمنی هاکتاناک "Haghtanak"بود. پارک نسبتاٌ بزرگ بود. در بخشی از آن شهر بازی قرار داشت و بخش دیگری موزه رو باز ادوات نظامی بود. اما مهمترین بخش آن همان مجسمه غول پیکر بود که موسوم بود به "مادر ارمنستان" این مجسمه که با پایه اش حدود 50 متر طول دارد از مس ساخته شده است.

قبلاٌ در سال 1950 مجسمه استالین در این مکان نصب شده بود که بعداٌ در سال 1962 مجسمه استالین برداشته و مجسمه مادر ارمنستان در جای آن نصب شده بود. مجسمه، زنی است شمشیر به دست که نشانه ای از صلح و اقتدار است و یاداور زنانی که در تاریخ ارمنستان حماسه آفریدند. در جلوی مجسمه مشعلی گاز سوز که همیشه روشن است وجود دارد و در زیر مجسمه موزه ای از آثار و بقای جنگ و قهرمانان جنگی قراردارد. بازدید از پارک پیروزی و مجسمه مادر ارمنستان آخرین برنامه ما در ایروان بود و پس از آن به هتل برگشتیم و چمدانها را بستیم و عازم فرودگاه شدیم.

در ارمنستان با هر کسی صحبت می کنی از خانواده اش یکی دونفری هستند که در خارج از ارمنستان به خصوص اروپا کار می کنند و برای خانواده شان در ارمنستان پول می فرستند . شاید به نوعی زندگی و اقتصاد این کشور از طرف سرمایه گذاری های ارمنیان خارج از کشور می چرخد .  

هرچند بحران های مالی جهانی تاثیر های بسیار بدی بر این کشور و ورشکست شدن شرکت ها و برخی از سازمان‌های تجارتی این کشور داشته است ولی چندسال اخیر با سرمایه گذاری که بر توریست شده است تا اندازه ای بحران های این کشور را جبران نموده است.

 ارمنی‌ها به شدت به شطرنج علاقه‌مند هستند. این بازی، یک درس اجباری در مدارس ابتدایی است و این کشور کوچک، زادگاه اساتید بزرگ بسیاری در این بازی و ورزش فکری است

در مجموع می توانم بگویم که شهر ایروان بهتر از آن چیزی بود که تصور می کردم.  ایروان جایی است که ما ایرانیها خیلی احساس آشنایی و خودمانی بودن پیدا می کنیم. گویی در میان ارامنه کشور خودمان هستیم. در آنجا مدام فکر اینکه جمعیت اقلیتهای ایران از جمله ارامنه، آسوریان، زرتشتیان و غیره مرتب در حال کم شدن است به مغزم هجوم می آورد و از  این بابت احساس تأسف به من دست می داد. فکر می کنم کشوری که اقلیتها در آن مانند اکثریت زندگی کنند و از ماندن در آن کشور خوشحالند سرمایه اجتماعی بالاتری دارد و پیام آرامش و رواداری از آن بیرون می آید. امیدوارم که جمعیت هموطنان عزیزم از هر اقلیتی که هستند بیش از این کم نشود و آنها درمیان ما بمانند. دوست دارم که نسلهای بعدی هم، حضور ارامنه، آسوریان، کلیمیان، زرتشتیان و هر اقلیت دیگری را در ایران ببینند و با آنها زندگی کنند. در پایان، سفر به این کشور را به شما توصیه می کنم. فکر می کنم هزینه آن حتی از برخی سفرهای داخلی نیز کمتر باشد و واقعاٌ برای یک سفر کوتاه مدت و دیدن فرهنگ و مردمی که با آنها غریبه نیستیم ارمنستان جای مناسبی است.