سفره به قاره هشتم- قسمت اول

سفره به قاره هشتم- قسمت اول

از حدود 18  سال پیش که برای اولین بار به قاره آفریقا (کشور کنیا) سفر کردم و با زیبائیهای قاره سیاه از نزدیک آشنا شدم همواره عشق و علاقه وافری به کشف و شناختن کشورهای دیگر این قاره داشتم. کنیا، زیمبابوه، اوگاندا، تانزانیا، سودان، سیشل، موریس، آفریقای جنوبی و بالاخره "ماداگاسکار". ماداگاسکار کشوری بود که از همان اوان سفرهایم به قاره سیاه کنجکاوانه به آن فکر می کردم. چهارمین جزیره بزرگ دنیا و بخشی جدا شده از قاره آفریقا، با فرهنگ و مردمی متفاوت از همه جای آفریقا. و نه فقط فرهنگ و مردم بلکه پوشش گیاهی و جانوری خاص خودش. انگار خداوند نگینی متمایز از قاره آفریقا را در پایان خلقت این قاره بدان اضافه کرده است. در اواخر سال 1375 هنگامی که در شراکت با یکی از دوستانم تجارت با کشور کنیا را شروع کردیم و سپس دفتری در آنجا تأسیس کردیم، در رفت و آمد به این کشور با صنایع دستی آفریقا آشنا شدم و درهر سفر به خرید قطعاتی از آن پرداختم. سپس در این خریدها با صنایع دستی دیگر کشورهای آفریقایی که توسط تجار کوچک صنایع دستی در نایروبی عرضه می شد نیز آشنا شدم و از قضا با صنایع دستی از ماداگاسکار. تخته گرد و کوچکی که در آن حفره های متعددی تعبیه شده بود و در هر حفره ای سنگی زیبا و خوش رنگ قرار داشت.

  • "این چیست؟"
  • "بازی سولیتر Solitaire "
  • "چه چیز جالبی! مال اینجاست؟"
  • "نه کار کشور ماداگاسکار است."
  • "ماداگاسکار؟! عجب!"
  • "این سنگها چی هستند؟"
  • "این ها مهره های این بازی هستند. همه از سنگهای نیمه قیمتی که در کشور ماداگاسکار یافت می شوند."
  • "چه تنوعی! ماداگاسکار باید جای جالبی باشد!"
  • "بله همینطور است."
  • "شما اهل ماداگاسکار هستید؟"
  • "بله"
  • "من این بازی را می خرم."

این مکالمه ای بود که در سال 1999بین من و خانم فروشنده ای که صنایع دستی ماداگاسکار را می فروخت انجام شد. در آن سال به ابتکار و هزینه شرکت ما در نایروبی-کنیا، بازار صنایع دستی در هتل هالیدی این Holiday Inn نایروبی برگزار شد که عواید فروش آن را به یک مؤسسه خیریه نگهداری کودکان یتیم مسلمان در نایروبی اهدا کردیم. ازآن سال همیشه مترصد انجام سفری به ماداگاسکار بودم و بالاخره پس از هفده سال این فرصت فراهم شد.

 


کشور ماداگاسکار جزیره ای واقع در شرق قاره آفریقا است و جزو این قاره محسوب می شود. این جزیره چهارمین  جزیره بزرگ دنیا است و بر اساس نظریه های زمین شناسی در حدود 140 میلیون سال قبل از قاره آفریقا جدا شده است.
 به دلیل  همین جدایی جزیره ماداگاسکار از قاره‌های همسایه،‌ این جزیره موطن انواع و اقسام گیاهان و حیواناتی است که در جاهای دیگر دنیا وجود ندارند.

حدود ۷۵ درصد گونه‌های گیاهی و جانوری ماداگاسکار بومی این جزیره‌اند .

اکولوژی منحصر بفرد این منطقه و تنوع زیستی آن باعث شده است که برخی اکولوژیست‌ها ماداگاسکار را "قاره هشتم" بنامند. ماداگاسکار از سال 1890 جزو مستعمرات فرانسه بوده است و در سال 1960 استقلال خود را از این کشور به دست آورده است. زبان محلی مردم این کشور موسوم به مالاگاسی است و مردم ماداگاسکار را نیز مالاگاسی می نامند. زبان رسمی این کشور کماکان فرانسه است و مردم ماداگاسکار با تسلط بالایی به این زبان سخن می گویند.

 

روز 28 اسفند از طریق استانبول به آنتاناناریوو Antananarivo پایتخت ماداگاسکار پرواز کردیم. پروازی طولانی و خسته کننده بود، 3 ساعت تا استانبول، 6 ساعت توقف در فرودگاه آتاتورک و سپس 13 ساعت تا آنتاناناریوو با یک توقف یک ساعته در جزیره موریس. تقریباٌ از زمان خروج از منزل تا رسیدن به هتلمان در آنتاناناریوو حدود 32 ساعت در راه بودیم. خطوط هوایی بین المللی زیادی به این کشور سرویس نمی دهند و گرنه فاصله پروازی مستقیم تهران تا آنتاناناریو کمتر از 9 ساعت است. حالا فهمیدید که چرا تا بحال به این کشور سفر نکرده بودم!

در توقف هواپیما در موریس تقریباٌ همه مسافرین پیاده شدند و هواپیما فقط با حدود 15 مسافر مسیر خود را به ماداگاسکار ادامه داد.

یکی دیگر از دلائل تأخیر من در سفر به ماداگاسکار بحث ویزا بود. قبلاٌ باید برای سفر به این کشور ویزا می گرفتید و البته تعداد سفارتخانه های این کشور در دنیا از تعداد انگشتان دو دست کمتر بود! خوشبختانه چند سالیست که ویزا را در فرودگاه می دهند و این معضل نیز رفع شده است. اینهم برای ما ایرانیها که فعلاٌ امکان سفر به کشورهای کمی را بدون اخذ روادید داریم غنیمت است!

حدود ساعت 4 بعدازظهر به وقت محلی به آنتاناناریوو رسیدیم. فرودگاه کوچک و ساده بود. برای گرفتن روادید در فرودگاه نفری 25 یورو پرداخت کردیم. فرایند کنترل گذرنامه بسیار عجیب بود. کاری را که در سایر کشورهای یک نفر انجام می دهد در ماداگاسکار چهار نفر انجام می  دادند. کلاٌ تا زمان خروج از فرودگاه 7 نفر گذرنامه ما را بررسی کردند. یاد سفرم به سودان افتادم که آنجا هم در فاصله ای کمتر از 20 متر 6 نفر گذرنامه من را گرفتند و چک کردند. این یکی از نشانه های بسته بودن یک کشور و آماده نبودنش برای پذیرش گردشگر است. البته فرایند کار به سرعت انجام شد و پس از 45 دقیقه از فرودگاه خارج شدیم. قبل از خروج برای تبدیل پول به یکی از صرافیهای موجود در فرودگاه رفتم. واحد پول ماداگاسکار آریاری است و  هر 100 دلار معادل 3160 آریاری بود، یعنی تقریباٌ هر آریاری برابر با 11 ریال بود.

ورود ما به آنتاناناریوو با بارش باران همراه شد. هنگامی که سوار ماشین شدیم شدت باران بیشتر شد و این موضوع باعث ترافیک شدیدی شد و نتیجتاٌ مسیری که به گفته راننده نیم ساعت باید طول می کشید را در دو و نیم ساعت طی کردیم! جاده ها بسیار باریک و کم انشعاب بودند و لذا هرجا که ماشینی توقف می کرد یا گره ای در تردد ماشینها ایجاد می شد باید توقف می کردیم تا گیر ترافیک بر طرف می شد. چیزی که بسیار توجه ما را به خود جلب می کرد نشانه های فقر در مسیر بود. اتومبیلهای بسیار قدیمی مربوط به حداقل 40 سال قبل (برخی از تاکسیها ژیان بودند!)، مردمی که با پوششهای مندرس و بعضاٌ بدون کفش زیر باران راه می رفتند و دکه های چوبی و بدون برق صحنه هایی بودند که در طول مسیر تکرار می شدند. بالاخره با خستگی زیاد به هتل رسیدیم و در تنها هتل 5 ستاره شهر (هتل کارلتون) که قدیمی و کم امکانات هم بود اقامت گزیدیم. شام خوردیم و خوابیدیم. صبح روز بعد راننده یک شرکت توریستی داخلی که از طریق اینترنت پیدا کرده بودم برای گشت داخل و اطراف شهر به دنبالمان آمد. نخست به پارک لمورها رفتیم.

پارکی که 11 سال قبل توسط یک فرانسوی و یک ژاپنی در 25 کیلومتری شهر آنتاناناریوو احداث شده بود و در آن 8 گونه لمور معروف ازجمله لمور دم حلقوی نگهداری می شد. راهنمای ما توضیح داد که تاکنون 103 گونه لمور (Lemur) در ماداگاسکار شناسایی شده است. لمور حیوانی از خانواده میمونهاست که زیستگاهش فقط و فقط ماداگاسکار و به نوعی نماد این جزیزه است و در کشور دیگری یافت نمی شود. برای کسانی که کارتون ماداگاسکار را دیده اند قیافه این جانور آشناست. King Julian شخصیت بامزه کارتون مادگاسکار و سربازانش همان لمورهای دم حلقوی هستند.

در زبان محلی این حیوان را ماکی (Maki) می نامند.

لمور به معنی شبح و روح است.  این شبح‌های دوست داشتنی بسیار برای مردم ماداگاسکار مقدس هستند. 
 گیاه جالبی هم در این پارک بود که به محض لمس برگهایش خودش را جمع می کرد و این گیاه را touch me not یا مرا لمس نکن می نامیدند.

ماداگاسکار از لحاظ پوشش گیاهی و جانوری جزیره ای منحصر به فرد است. 85 الی 90 درصد از پوشش گیاهی و جانوری این جزیره مختص به خودش است و در جای دیگری یافت نمی شود. این جزیره 140 میلیون ساله از حدود 2350 سال پیش با مهاجرت از شرق آفریقا و آسیا (اندونزی و کشورهای اطراف آن) مسکون شده است و یکی از متأخرترین قطعات بزرگ کره زمین از حیث مسکون شدن به حساب می آید. مهاجران از مناطق آسیایی چون دیرتر از آفریقایی ها به این جزیره رسیده اند، لذا در نواحی ساحلی جایی برای اسکان آنها نمانده و بیشتر در نواحی مرکزی جزیره ساکن هستند. برای همین در پایتخت، آنتاناناریوو، که مقر قبیله مرنا (Merina) است چهره های تیره چشم بادامی بیشتر یافت می شود.

پس از دیدن پارک لمورها راهی یکی از معدود آثار تاریخی ماداگاسکار یعنی  قصر ملکه شدیم. این قصر در نقطه مرتفعی در داخل شهر آنتاناناریوو بر روی تپه ای به نام Anlamanga واقع شده است. در هنگام بازدید از قصر یک راهنمای محلی برای ما سابقه و تاریخچه قصر را توضیح داد. ماداگاسگار کشوری عمدتاٌ زن سالار بوده است و بیشتر ملکه داشته تا شاه. قصر ملکه شامل یک ساختمان سنگی که کاخ ملکه بوده است، یک کلیسا و یک اتاق کوچک که متعلق به همسر ملکه بوده است بود. این قصر در سال 1995 آتش گرفته و بخشهای اصلی آن که  از جنس چوب عود بوده است سوخته بود و به همین دلیل به غیر از چاردیواریهای سنگی قصر چیز دیگری باقی نمانده بود. در آنجا راهنما به ما گفت که معنای آنتاناناریوو یعنی هزار جنگجو. بازدید از قصر زیاد به طول نیانجامید و پس از آن به هتل برگشتیم.

روبروی هتل ما دریاچه ای بود به نام Lake Anosy که در میان آن ستون بلندی قرار داشت و در انتهای ستون مجسمه ای بود که یادبود استقلال ماداگاسکار از فرانسه در سال 1960 بود. شهر آنتاناناریوو جذابیت گردشگری مهم دیگری نداشت یک روز کامل گشت برای این شهر کافی بود.

صبح زود روز بعد، از هتل عازم فرودگاه شدیم. مقصد بعدی ما جزیره نوسی به (Nosy Be) یا به عبارت درستتر جزیره به (نوسی در زبان مالاگاسی، به معنی جزیره است) در شمال غربی ماداگاسکار واقع در تنگه موزامبیک بود. حدود ساعت 9 صبح پرواز کردیم و پس از یک ساعت به این جزیره رسیدیم. هوا گرم و آفتابی بود. راننده هتل در بیرون فرودگاه منتظر ما بود. به سرعت چمدانهایمان را داخل ماشین گذاشتیم و به سمت هتل به راه افتادیم. اولین چیزی که توجهمان را به خود جلب کرد تفاوت ظاهر مردم در نوسی به با آنتاناناریوو بود. ساکنین آنتاناناریوو و اطراف آن مهاجرینی هستند که قرنها قبل از کشورهای اندونزی و مالزی به این جزیره مهاجرت کرده اند و ظاهر آنها کماکان شبیه آسیاییها است، چشمهای بادامی و بینیهای کوچک اگرچه پوستشان در این چند قرن سکونت در ماداگاسکار تیره تر از اجداد خود شده است. اما ساکنین نوسی به و سایر مناطق ساحلی ماداگاسکار از مهاجرین آفریقایی الاصل هستند و چهره آنها شبیه آفریقاییها است. 

جزیره نوسی به شاید پرطرفدارترین مقصد گردشگری ماداگاسکار باشد. پروازهای مستقیم از ایتالیا و فرانسه، گردشگران اروپایی را هفته ای دو بار مستقیماٌ به این جزیره می  آورد. آب و هوای گرم و سواحل زیبای این جزیره و همچنین خلوتی و تمیزی نسبی آن در قیاس با سایر مناطق ماداگاسکار مطلوب نظر گردشگران است. هتل محل اقامت ما دراین جزیره هتلی بود با مالکیت و مدیریت ایتالیائیها به نام Andilana Beach و اکثر قریب به اتفاق مهمانان هتل نیز ایتالیایی بودند. کارکنان این هتل و همچنین بسیاری دیگر از کسانی که در طول این سفر با آنها برخورد کردیم برایشان جالب و عجیب بود که ما ایرانی هستیم و اکثرشان تا بحال در آنجا ایرانی ندیده بودند. چهار شب در این جزیره و هتل زیبا و پرتنوع آندیلانا اقامت کردیم.

روز سوم از طریق هتل، تور یک روزه بازدید از جزیره را گرفتیم و گشتی در جزیره زدیم. در کل ماداگاسکار حیوانات درنده یافت نمی شود. بزرگترین حیوان موجود در جزیره گاو محلی کوهاندار موسوم به Zebu بود که بسیار در ماداگاسکار یافت می شد و از آن برای شخم زدن زمینها استفاده می کردند. زیبو بصورت وحشی هم یافت می شد.  

راهنما برای ما توضیح می داد که بیشتر مردم جزیره علاوه بر اعتقادات مذهبی مسیحیت، اعتقادات دینی سنتی خود را هم حفظ کرده اند. برای مردم نوسی به همه دریاچه های جزیره و همچنین برخی درختها مقدس هستند و در مراسم مذهبی و جشنهای خود گرد آنها  جمع می شوند. آنها اعتقاد دارند که روح مردگانشان در دریاچه ها زندگی می کنند. پس از بازدید از یکی از دریاچه ها به نام Lake Bemapaza   به سوی یکی از روستاهای جزیره به نام Jamanjar  راهی شدیم. این روستا زمانی کارخانه بزرگ مشروب سازی داشته است که اشتغال اصلی مردمان آن منطقه را به وجود آورده بود و از خارج از جزیره نیز برای کار به آنجا می آمدند. اما کارخانه به دلائل اقتصادی و ناتوانی از رقابت با مشروبات وارداتی تعطیل شده بود و موجب بیکاری گسترده ای در جزیره شده بود. مهاجرین بیکار در همانجا مانده بودند و به کارهای شاقی مانند سنگ شکنی در معدن روی آورده بودند، کار شاقی که با دستمزدی ناچیز همراه بود. راهنمای ما می گفت که آنها سنگهای شکسته شده را برای مصرف در پی ساختمانها هر کیسه به 1000 آریاری (تقریباٌ معادل 1100 تومان) می فروختند. قدم کوتاهی در روستا زدیم و از مغازه های صنایع دستی و ادویه فروشی بازدید کردیم. در مغازه ها فسیلهای حیوانات قدیمی و منقرض شده جزیره را به معرض فروش گذاشته بودند.

سپس از آنجا راهی شهر مرکز جزیره به نام Helleville یا شهر جهنم شدیم. البته وجه تسمیه شهر را نفهمیدیم! شهر کوچکی بود که به غیر از بازار روز شهر و ساختمان شهرداری جزیره که در زمان فرانسوی ها ساخته شده بود جای دیدنی دیگری نداشت.

بوی زخم ماهی و محصولات دریایی در بازار روز به قدری تند بود که ما را مجبور به خروج سریع از آن کرد. یکی از اقلام جالبی که در آنجا برای فروش گذاشته بودند، خرچنگهای زنده ای بودند که لابلای گل آنها را مدفون کرده بودند تا تازه بمانند. پس از آن راهی آبشار جزیره شدیم. برای رسیدن به آبشار باید از ماشین پیاده می شدیم و مسافتی حدود یک کیلومتر را در میان جنگل طی می کردیم.

در محلی که از ماشین پیاده شدیم تعدای کودک 4 تا 10 سال ایستاده بودند. به محض پیاده شدن ما هرکدامشان دست یکی از ما را چسبیدند و به همراه ما به سمت آبشار آمدند. سپس به محض اینکه به آبشار رسیدیم همگی لباسهایشان را در آوردند و پریدند وسط آب. آب پایین آبشار بر خلاف انتظار به علت بارندگی صبح کاملاٌ گل آلود بود. راهنما گفت این آب همیشه بسیار زلال و شفاف است. من هم که حسابی گرمم شده بود تنی به آب زدم. سپس لباس را پوشیدیم و باز این کودکان دست در دست ما راهی ماشین شدند. نزدیک ماشین هرکدامشان تعدادی سکه در دستانشان را نشان ما دادند و ما تازه فهمیدیم که این شگرد مردم آنجا برای کاسبی از گردشگران است! به هر حال به هرکدام سکه ای دادیم و سوار ماشین شدیم. 

اقامت ما در جزیره نوسی به چهار شب به طول انجامید که بیشتر آن در هتل و استفاده از امکانات آن گذشت.

 ادامه دارد...