مافیای برخی کالاها عقبه غیر خصوصی دارد

مافیای برخی کالاها عقبه غیر خصوصی دارد

مدیریت اقتصاد در همه کشورها بر دوش دولت است اما سیاست ها درست اجرا نمی شود و نگرش ها برخلاف مصالح کشور است. حل این معما در دست اقتصادیون نیست و تنها سیاسیون می توانند این کار را با تفکیک قوایی که دارند انجام دهند. اگر هر کدام درست کار خود را انجام دهند بهتر می توان از اینگونه اقدامات ضد تولیدی جلوگیری کرد.

سعدی، شاعر و سخندان، در حکایتی در گلستانش می نویسد که روزی با بازرگانی همراه بوده و همواره دم از سفرهای تجاریش زده و گفته: .... گوگرد پارسی به روم آورم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و برد یمانی به پارس....». به خوبی می توان فهمید تجارت در آن روزگاران با مفهوم مزیت نسبی امروزی اما به شکلی ساده تر در تعامل بوده و اجناس و کالاها از مرکز تولید خود به مکان های دیگر «صادر» و یا «وارد» می شدند. با گذشت بیش از 700 سال از آن زمان مفاهیم تولید و تجارت به همان گونه اما به شیوه ای پیچیده تر و آمیخته با سیاست و حکومت معنا یافته است.

به سراغ نایب رییس اتاق بازرگانی، صنعت، معدن و کشاورزی ایران رفتیم تا تعامل تولید و تجارت را در دنیای سیاست بازی امروزی و در سال «تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی» جو یا شویم. گفتنی است هر چند زمان مصاحبه کفایت بررسی زیر و بم موضوع را نکرد اما به قدر کافی گویای برخی مسائل و موانع در حمایت از تولید داخل هست. مسائلی که بیشتر روی بازرگانان و تمایلات اقتصادی دولت ها متمرکز است تا سیاست های بخشی داخلی. در زیر جزییات آن را می خوانید:

در سال تولید ملی قرار گرفتیم. بازرگانی هدفمند خیلی مرتبط هست با سال. با توجه به بحث های قبلی در زمینه مدیریت واردات گفته شده، تعامل تولید و تجارت پیشینه تاریخی اش چگونه شکل گرفته و در ایران به شکلی در آمده است؟

البته پاسخ این پرسش، مثنوی هفت من کاغذ است، اما به طور کلی اگر تحولات تولید و تجارت را در سطح 50 سال گذشته مرور کنیم و با نگاهی به پیش از آن، درمی یابیم تا زمانیکه تولید در دنیا به شیوه های علمی انجام نشده و انقلاب های صنعتی رخ نداده بود که منشا آن از بریتانیا آغاز شد و بعد به دیگر مناطق هم رسید. پیش از آن مقیاس تولید کوچک و در حد نیازهای روستا، شهر و یا منطقه ای بود که تولید در آن صورت می گرفت و تجارت محدود به همان کالاها بود؛ قواعد اقتصادی مزیت های نسبی و رقابتی که کمی پیش تر توسط آدام اسمیت و ریکاردو مطرح شده بود خیلی مصداق نمی یافت. حتی مسائلی که به مباحث آدام اسمیت ربط داده می شد به نوعی مربوط به کالاهایی می شد که امکان تولید در یک نقطه را بنا به منابعی که در آنجا وجود داشت شکل می گرفت. اما بعد از اینکه انقلاب صنعتی اتفاق افتاد اولین موضوع افزایش مقیاس تولید بود. این اقدام میزان عرضه بیش از تقاضا بود و تولیدکنندگان به این روی آوردند که مازاد نیاز را به مکان ها، قاره های دیگری ببرند. این موضوع به تدریج رشد یافت و کشورها احساس خطر کردند که به واسطه گسترش تجارت خارجی امکان دارد که تولید داخل در معرض خطر قرار گیرد. بنابراین یک جریان سوداگرانه ایجاد شد و سعی کردند با موانع تعرفه ای و غیر تعرفه ای جلوی واردات را بگیرند. این تفکر حاکم بود تا اینکه بعد از جنگ جهانی دوم، تفکر ایجاد سازمان تجارت جهانی اصولا با این شعار که اگر کالاها از مرزها عبور نکنند سربازها عبور می کنند، شکل گرفت و دولت ها به این فکر افتادند که موانع غیر تعرفه ای را بردارند و تعرفه ها را هم به حداقل برسانند و برای سوق دادن کشورهای دنیا به سمت تولید مبتنی بر مزیت های رقابتی خود تلاش کردند. این حرکت خالی از عیب نیست اما به دلیل طولانی شدن اشاره نمی کنم.اما با این حرکت جریان تولید و تجارت با هم همراستایی بیشتری ایجاد کردند. کشورهایی که توانستند بستر را برای تولید فراهم کنند رشد بیشتری کردند و کشورهای جهان سوم که توانستند اقتصاد خود را با واقعیت های روز دنیا منطبق کنند، حتی بیشتر از کشورهای توسعه یافته توانستند از این فضا فرصت به دست آورند. امروز نمونه هایی مثل چین، هند، کره، تایوان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، برزیل، شیلی، ترکیه و ... توانستند موفق شوند. امروز اقتصادهای موفق توانسته اند تا حدود زیادی همراستایی زیادی را بین تولید و تجارت به وجود آورند. تجارت اعم از صادرات و واردات نه صرفا صادرات. تولید و صادرات یک همراستایی تاریخی و منطقی دارند ولی تولید و واردات این همراستایی را کمتر دارند. اقتصاد های موفق این را به وجود آورند اگر نه صد در صد اما آن را افزایش داده اند، به طوریکه واردات هم در مسیر زنجیره تامین و توزیع و تولید و فروش کالا موجب توسعه اقتصادی کشور شده و اینگونه نبوده که واردات لطمه وارد کند به بخش تولید.

در کشور ما این تقابل چگونه بوده از نظر پیشینه تاریخی؟ از زمانیکه وارد ارتباط با کشورهای دیگر شدیم.

به واسطه نفرین سیاه (نفت) و اینکه نتوانسته ایم آن را مدیریت کنیم. این ضعف از ما است نه به واسطه وجود نفت زیر پایمان؛ لذا اقتصاد ما همیشه دچار بیماری هلندی شده و این بیماری است که همراستایی تولید و تجارت را کمتر می کند. به دلیل اینکه نرخ ارز را به صورت واقعی پایین نگه می دارد،نرخ تورم را افزایش می دهد، کالای وارداتی را در مقایسه با تولید داخل یا مادامی که وجود دارد، ارزان تر و تولید داخل را مشکل تر و پرمشقت تر می کند. به همین دلیل نتوانستیم از مسیری که کشورهای دیگر دنیا به درستی در آن گام گذاشته اند، پیش برویم و اسیر جریانی هستیم که خیلی از کشورها در دهه 70 با درسی که از شوک نفتی گرفتند، توانستند مشکل را بفهمند و طبیعتا درمان را تشخیص دادند.

ما معدن داریم، فراوری کنیم و کارهایی را انجام دهیم، نفت هم کالایی مثل دیگر کالاها، نفت چطور منجر به بیماری شود؟ به عبارتی مکانیسم نفت در ایجاد این بیماری به چه شکلی هست؟

قطعا همین طور است، کشورهایی بودند که به دلیل وجود برخی منابع که سهم عمده ای در تولید ناخالص داخلی پیدا می کردند دچار این بیماری می شدند. کشورهای آفریقایی این نمونه ها را دارند. طلا و فلزات گرانبها یا کانی های فلزی را داشتند و تجربه ای در حد کوچکتر داشتند. تفاوت در این است که  زمانی که کالایی تولید می شود مواد اولیه ای برای آن استفاده می شود، یک فرآیند تبدیل یا ترانسفورمیشن روی آن صورت می گیرد.یک کالای خروجی پیدا می شود که ارزش آن از ارزش مواد اولیه، کار و سرمایه و فناوری بیشتر است، اما در نفت اینگونه نیست. یک ماده اولیه زیر زمین داریم که ارزش ذاتی دارد؛ کالایی بیرون می آید که مثلا  100 دلار ارزش دارد ولی در تولید دیگر کالاها اینگونه نیست.

تنها دلیل این است که مواد اولیه خریداری نمی شود؟

به دلیل اینکه یک رقابت مخرب با دیگر تولیدات به وجود می آید. در نفت سود هزار برابر است و به همین دلیل است که نفت با هر نرخ ارز و هر نرخ تورمی رقابت پذیر می شود و در بازار تاثیر می گذارد. دلار نفت به بازار می آید و قیمت خودش را دارد، اما در تولید اینگونه نیست.  همین دلار اگر بالا پایین شود دیگر صرفه اقتصادی ندارد و از رقابت پذیری می افتد. نرخ ارز که شاقول رقابت پذیری اقتصادها است منحرف می شود و در جایی قرار می گیرد که سایر صنایعی که سود کمتری دارند از دور خارج می شوند. اگر این دلار برداشته شود این شاقول در جای درست خود قرار خواهد گرفت. مثلا دلار می شود 1500 تومان و معلوم می شود که این بازه از تولید رقابت پذیر است و واقعیت های اقتصادی چهره خود را نشان  می دهد. جریان همگن تولیدات در کشورهای اینگونه سودآور می شود و تولید برخی تولیدات دیگر غیر رقابتی می شود. تمام حوزه های تولیدی در این کشور در یک جریان برابر قرار دارند. در کشورهای نفتی تولید در یک جریان نابرابر در کنار تولید و فروش نفت دارد فعالیت می کند و تولید توجیه اقتصادی خود را از دست می دهد؛ مزیت اینجا نفت و گاز است.

عدم کنترلی که در این زمینه صورت گرفته صرفا به دولت بر می گردد یا امری است که کاری برای آن نمی شود صورت داد؟

به سوء مدیریت ربط دارد. کشورهایی مثل نروژ یا عربستان، کویت و .. دلار نفت را از چرخه اقتصاد خارج کرده و به صندوق های ذخایر بین نسلی خود اضافه کرده اند. این کشورها فضای اقتصادی را به گونه ای به تصویر کشیده اند که گویی اصلا نفتی وجود ندارد. در کشور ما سوء مدیریت وجود داشته است و نتوانسته ایم از لذت پول خرج کردن دولت ها کم کنیم.

اما جسته و گریخته این ذخایر ایجاد شد و البته...

تفکر این کار وجود داشته و تفکری که در کشورهای دیگر وجود داشته و می بینید که ذخایر کشورهای مختلف بالغ بر هزار میلیارد دلار است. صندوق ابوظبی امارات، نروژ، روسیه هم همینطور است. به هر حال صندوق ها را واقعی به وجود آورده اند و در کشور ما تنها به صورت اسمی است و پولی در آن نیست.

نگرش حاکم بر تولید را تا چه حد دراین بی نظمی دخیل می دانید؟ وقتی تولیدکنندگان خواهان دریافت پول از این صندوق هستند چگونه می تواند کارکرد مناسب خود را داشته باشد؟

پولی که تولید از این صندوق می خواهد به ضرر تولید نیست. این به ضرر اقتصاد کشور است مادامی که تبدیل به ریال شود و به اقتصاد تزریق شود تولیدکننده برای توسعه تولید، این پول را دریافت می کند، تجهیزات مورد نیاز را خریداری کرده و کالایی که تولید می کند به ریال تبدیل می شود، بنابر این یک جریان افزایش تولید ناخالص داخلی را رقم می زند و بعد ریال حاصل از آن دلار به بازار می آید، اما در نفت اینگونه نیست. در کشور ما با فروش نفت، دلار عینا به بازار می آید و تبدیل به تورم می شود.

همیشه صحبت بوده تولید کننده همیشه دنبال تولید می روند گفته می شود که محصولات در حدی نیست که این تولیدکننده ها رشد و توسعه یابند،  تولیدکننده ها آن اندازه قدرتمندنشده اند که این مشکلات روی آن تاثیری نداشته باشد.

اقتصاد کشور ما در این زمان که دچار بیماری هلندی شده است در زمان های بسیار اندکی که این بیماری نبوده، تولید قدرت رقابت نداشته است. جیب تولیدکننده بخش خصوصی بی انتها نیست که به امید دولت، بی هدف به تولید ادامه دهد. سیگنال هایی که تولیدکننده از بازار می گیرد، وی را به سمت رشد و توسعه تولید خود و سرمایه گذاری بیشتر سوق می دهد که در مقاطعی هم این موضوع رخ داده است. در سال های 53 تا 57 اگر چه کشور دچار بیماری هلندی بود اما به تولید کمک خوبی شد اگر خود را با کره در آن سال ها مقایسه کنیم تفاوت را به وضوح می شود دید. اما امروز آن تفاوت برعکس شده است. یا در زمان پایان جنگ، چند سالی به دلیل قیمت پایین نفت در فضای بیماری نبود، صنایع رشد خوبی کردند. در همین مقطع بحران اخیر هم به دلیل اینکه پول نفت بلوکه شده، تا حدودی اثر این بیماری از بین رفته و پول نفت را دولت نمی تواند به بازار بیاورد و دلار به سمت قیمت واقعی خود در حرکت است که نتیجه آن هم خود را نشان داد. صنایع در حال رشد هستند و با وجود تمام مشکلاتی که به واسطه تحریم است خیلی از تولیدکننده ها راضی اند، به این دلیل که فکر می کنند قدرت رقابت با واردات دارند.

اما صحبتی که همیشه هست گله مندی تولید کنندگان از وضعیتی است که در اقتصاد ایجاد شده است.

اکنون شرایط ایده آل نیست. اگر خود را با کشورهای دیگر مثل ترکیه و کره جنوبی مقایسه کنیم درمی یابیم که بسیار عقب هستیم. اما اگر سال های گذشته را مقایسه کنیم امسال از خیلی سال های قبل بهتر بوده است.

فکر می کنید بازرگانان چقدر به فکر منافع ملی بوده اند، به فکر رشد تولید داخل بوده اند یا کالایی که وارد شده یا صادر کرده اند تا چه حد در راستای توسعه تولید کشور بوده است؟

این موضوع نیاز به یک بحث نظری و فلسفی دارد که پشت آن است. اصولا آیا شهروندان می توانند نگران منافع ملی باشند؟ اگر کسی باشد که از گرسنگی در آستانه مرگ باشد، فرض کنید که بانک بدون محافظی را ببیند آیا در چنین شرایطی به منافع ملی فکر می کند؟ منافع ملی در فضای ایده آلیستی معنی پیدا می کند. مادامیکه نیازهایی در جامعه وجود داشته باشد که سطح نیاز برای شهروندان بیش از منافع ملی باشد کمتر به منافع ملی فکر می شود. بر اساس مدل هرم مازلو، نیازهای بشر تقسیم بندی می شود از جمله تغذیه و پوشاک، دانش تا خودشکوفایی و غیره که نیازهای مردم وقتی در پایین هرم مانده است صحبت از منافع ملی دیگر معنی نخواهد داشت.

اقشار پایین خیلی کم بازرگان بوده اند؟

بستگی به این دارد که راجع به کدام دسته از بازرگانان صحبت کنیم. برخی بازرگانان در مرزها ایستاده اند و پیله وری می کنند. کسانی دنبال تجارت صرف هستند که دنبال سیر کردن شکم زن و بچه خود هستند. فکر نکنید دانش کافی دارند یا تحصیل کرده هستند. یک زمانی صحبت این بود که برای یک سری کالاها استاندارد اجباری داشته باشیم، بنده به این کار اعتقاد نداشتم زیرا مشکل ما در استاندارد صادر کننده است. تعداد زیادی از صادرکننده های ما از استاندارد لازم برای تجارت برخوردار نیستند. میزان سرمایه کافی، دانش لازم، تجربه کافی که باید داشته باشند را ندارند. صادرات هر کالایی با هر کیفیتی به هر کشوری ممکن است تبعات بلندمدتی داشته باشد که به هیچ وجه نشود آن را زدود. در جامعه تجاری ما درصد بسیاری کمی دارای ملزومات شهروندی شامل رعایت منافع ملی هستند. شاید در حد 20 درصد و بقیه کسانی هستند که این امکانات را ندارند یا احساس امنیت اقتصادی نمی کنند. از آنجاییکه بازرگان نمی داند 6 ماه بعد چه خواهد شد، این عدم اطمینان باعث می شود در تجارت به هر سویی برود.

مافیایی که در واردات بسیاری از کالاها هست از چه سبب شده است؟

مافیا یعنی اینکه یک گروه هستند که جرم می کنند. اما این که بازار را عده ای در دست بگیرند به آن تراست گفته می شود که مجال تجاری را به دیگری ندهند.

اما چیزی که همیشه گفته شده، مثلا در سیگار، تلفن همراه و چادر و گوشت و ... همیشه گفته می شود که یک دست هایی در کار است که مثلا تولیدداخل را با مشکل مواجه کرده است.

این فرافکنی مسوولان است. اگر کالای وارداتی ارزان تر حساب می شود به خاطر بیماری هلندی است. ابتدا باید این درمان شود. شاید یک بخشی که عقبه غیر خصوصی دارد می توانند در این کار دخالت داشته باشند. اما هنوز در بخش خصوصی کسی پیدا نشده که جیب به این گشادی داشته باشد! در بخش دولتی و غیر دولتی این اتفاق افتاده است. در واردات شکر این مساله رخ داد که با واردات زیاد تولید داخل را نابود کردند، اما در بخش خصوصی سندی دراین زمینه نیست و به آن هم گفته نشده است.  در قانون اجرای اصل 44 برای منع انحصار مکانیسم هایی دیده شده که افراد نتوانند تراست ایجاد کنند. مراجعی مانند شورای رقابت دیده شده اما از ظرفیت قانونی ایجاد شده استفاده نشده است و وجود این شورا احساس نمی شود. این بخش اگر فعال شود حتما خواهند توانست فضای رقابتی را ایجاد کند.

به هر حال با این اقداماتی که دولت در اقتصاد از قبیل این گونه اقدامات ضد تولیدی انجام می دهد، مدیریت اقتصادی کشور را چگونه می توان تضمین کرد؟

مدیریت اقتصاد در همه کشورها بر دوش دولت است اما سیاست ها درست اجرا نمی شود و نگرش ها برخلاف مصالح کشور است. حل این معما در دست اقتصادیون نیست و تنها سیاسیون می توانند این کار را با تفکیک قوایی که دارند انجام دهند. اگر هر کدام درست کار خود را انجام دهند بهتر می توان از اینگونه اقدامات ضد تولیدی جلوگیری کرد.

روند مذاکرات هسته ای که انجام شد و تاثیر آن بر آینده تولید و تجارت کشور را چگونه ارزیابی می کنید؟

هنوز در یک دوره ابهام قرار داریم. به دلیل اینکه چشم انتظار دور دوم مذاکرات در عراق

هستیم و آن مذاکرات خیلی از مسائل را رقم می زند. اگر در عمل مثبت باشد می تواند مفید باشد. در استانبول اتفاق عملی نیافتاده و صرفا لبخندی رد و بدل شده است. اگر دور دوم مذاکرات به سمت توافقات مثبت و سازنده پیش رود، فضای مثبت پیش بیاید، جریان سازنده باشد و توافقات در مسیر کاهش تنش ها و تحریم ها باشد، حتما نتیجه مثبت خواهد شد. 
منبع: دنیای صنعت

 

0 نظر

هیچ آیتمی برای نمایش وجود ندارد.

ارسال نظر