ایران باسواد، ایرانی توانمند

ایران باسواد، ایرانی توانمند

  نزدیک به 104 سال از تصویب قانون اجباری شدن سواد در سال 1290 می گذرد و با وجود تمام سرمایه گذاری ها ، تلاشهای همه دولت ها طی یک قرن برای گسترش سواد و توسعه نظام آموزشی مدرن و کسب پیشرفتهای قابل توجه در این زمینه، همچنان با دو مسأله جدی در ایران روبرو هستیم: 1- بی سوادی مطلق2- کم سوادی

بنابر آمار رسمی حاصل از سرشماری سال 1390،  «نه میلیون و هفتصد و پانزده هزار»  نفر از جمعیت ایران «بی سواد مطلق» هستند که نزدیک به 3.5 میلیون از این افراد زیر 50 سال هستند.  همچنین مطابق سرشماری رسمی سال 1390، اندکی بیش از ده میلیون نفر هم «کم سواد» داریم. افرادی که متاسفانه هنوز قادر به استفاده عملی از مهارت های خواندن و نوشتن نیستند. 
سواد آموزی حق اولیه و نیروی محرکه جوامع انسانی، در حقیقت مقدمه و بستری است جهت دستیابی به توسعه اقتصادی، اجتماعی، خودکفایی، حفاظت از محیط زیست، گسترش مساوات جنسیتی و قومیتی و ترویج مشارکت دموکراتیک. در زمانه ای که در آن روزگار می گذاریم، سواد آموزی فراتر از یک اولویت آموزشی به عنوان عمل اجتماعی، سرمایه گذاری برای آینده بشر محسوب می شود.
آنچه این روزها در جامعه در حال گذار ایران نگران کننده است و بیشتر می بایست از جانب دولتمردان، سیاستمداران و نخبگان جامعه مورد توجه بیشتر قرار گیرد، تعداد دانش آموزانی که بنا به دلایل متعدد برای همیشه با تحصیل خداحافظی می کنند.
طبق بررسی های به عمل آمده، عواملی چون فقر مالی، بی انگیزگی، محیط نامناسب خانه و مدرسه، خشونت های خانگی، تعصبات قومی، کمبود امکانات آموزشی مهمترین دلایل ترک تحصیل عنوان شده است. عواملی که بالا رفتن مقطع تحصیلی، نمود بیشتری پیدا می کند. نبود مدرسه در نزدیکی محل سکونت، عدم رضایت خانواده ها به فرستادن فرزندان بویژه دختران به مدارس شبانه روزی و یا روستاهای دورتر، اشتغال به کار و عواملی از این قبیل سبب می شود که دانش آموزان به خصوص در مقاطع تحصیلی  بالاتر، به ناچار از سیستم آموزشی خارج شوند.
علی رغم هدر رفت مقدار قابل توجهی از سرمایه گذاری برای تحصیل این افراد، پیامدهای ترک تحصیل نه تنها بر زندگی شخصی و خانوادگی این افراد بلکه بر بنیاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی یک جامعه آوار می شود و بحران ها و بیماری های سخت علاجی چون اعتیاد و انواع نابه هنجاریها را  به حیات اجتماعی تحمیل می‌کند و سرزندگی و پویایی را از آن جامعه می‌گیرد.
عدم کسب مهارتهای لازم و سواد کافی این افراد را در مواجهه با دنیای واقعی شکننده می‌سازد. همچنین بیش از آن، می‌بایست نگران نسلی بود که ناآگاهی و آسیب پذیری را از پدران و مادرشان به ارث برند، و بر چرخه نابه سامان جهل و فقر دامن زند.
شناخت درست عوامل و بستر اجتماعی که بیشترین تاثیر را در ممانعت دانش آموزان از ادامه تحصیل دارد و برنامه ریزی جهت رفع این موانع، حتی برخورد خاص و موردی در مواجه با هر ترک تحصیلی می‌تواند در جهت کاهش این امر کارساز باشد و جامعه را اندکی از بار هزینه های بعدی آن فارغ سازد.
از این رو، رسیدن به ایران باسواد جهت نیل به توسعه پایدار می‌بایست به گفتمان عمومی جامعه تبدیل شود و هر فرد خود را در این خصوص موظف ببیند و گامی هر چند کوچک جهت کاهش و یا حذف بی سوادی در جامعه و ارتقای دانش و مهارت بردارد. 
با توجه به سابقه کشور ایران در این زمینه این طور فرض شده است که جامعه ایران از بحران سوادآموزی عبور کرده است و در حال حاضر این امر، مسئله بودن خود را در بین نخبگان از دست داده است. در حالی که طبق آخرین اظهارات معاون وزیر آموزش و پرورش و رییس سازمان نهضت سواد آموزی کشور سالانه به طور متوسط 110 هزار نفر در کشور از تحصیل در مقاطع مختلف انصراف می دهند.  این تعداد یعنی 110 هزار زندگی، یعنی 110 هزار اتلاف منابع و نیروی انسانی بالقوه ای که در جامعه دیده نشده اند. یعنی سالانه  110 هزار پله از توسعه فاصله گرفتن و شاید 110 هزار فرصتی که تبدیل به گره در کلاف بی سر و دم فقر و جهل خواهد شد.
از طرف دیگر از آنجا که مقدمه توسعه یک جامعه، ارتقا دانش، توانایی و مهارت تک تک افراد آن است، می بایست برای تمام این افراد به فراخور محیط و بافت زندگی شان سرمایه گذاری در این خصوص صورت گیرد.
گاه فراموش می کنیم مختصات ایران بسیار فراتر از تهران، شهر های بزرگ و اطراف آن است. و باید به همه ایرانیان؛ مردان و زنان در گوشه و کنار این خاک فرصت برابر جهت دستیابی به مهارت های پایه برای زندگی در جامعه مدرن را دهیم.