از نزدیک

گاه می‌شود نزدیک‌تر شد. چشمانمان را بازتر کنیم و گوشهایمان را تیزتر. بی‌قضاوت و پیش داوری از نزدیک دید و شنید ...

سفرنوشت

آرشیو

سفر؛ شاید یکی از دلایل جذابیت بیشتر تجارت برایم، در قیاس با پزشکی، تحرک بیشتر آن بود. تصور اینکه زندگیم در مطب و بیمارستان خلاصه شود برایم غیر قابل تحمل بود. از کودکی علاقه به طبیعت و سفر را از پدر آموخته بودم. ایرانگردی را در همان ایام به همراه خانواده انجام دادم و پس از فراغت از تحصیل و سربازی به جهانگردی، هم برای کار و هم تفنن، پرداختم. سفر یکی از بهترین راههای آموختن، تجربه اندوختن و شناختن است. با سفر کردن می شود زندگی کردن را یاد گرفت. فرصتی است برای دیدن ضعفها و قوتها و شناخت راه چند صد و چند هزار ساله دیگر ملل برای رسیدن به جایی که اکنون هستند. در حال حاضر با وجود مشغله زیاد، فرصتی پیش بیاید چمدانها را می‌بندیم و راهی سفر می‌شویم و هرگاه امکانش پیش آید داستان سفرهایم را می نویسم. دوست دارم شما نیز همسفر من و چمدان خاطره‌هایم شوید.

 

گاه نوشت

آرشیو

در میانه روزمره کار و زندگی مجالی پیش آید گه گاه می نویسم. از دغدغه‌هایم، مباحث فرهنگی اجتماعی که ذهنم را درگیر چرایی و چگونگی‌اش می‌کند.

بلای تظاهر

بی گمان یکی از ویرانگرترین ویژگی های فرهنگی ما ایرانیان تظاهر است. تظاهر در میان ما به این دلیل گسترده شده است که پاداش گرفته است. فرد متظاهر در سلسله مراتب کاری و اداری رشد می کند و سریعتر از دیگران ارتقاء می یابد. او با رفتار دوگانه برای خود سطح مصونیت بالاتری در جریانهای اجتماعی و حاکمیتی بدست می آورد. او با تظاهر می تواند زمان بیشتری در گود سیاست و گردونه ى منفعت و رانت بماند و بهره برداری کند. و او از برِ تظاهر حمایت می خرد، قانون را دور می زند و همرنگ هر جماعتی می گردد.

 تظاهر در یک جامعه مانند موریانه اخلاق، آزاد اندیشی، راستگویی و کرامت شهروندان را ریز ریز می خورد و آن فرهنگ را مستعد ویرانی و تلاشی می کند. متأسفانه تظاهر قبح و کراهت خود را در فرهنگ ما تا حد زیادی از دست داده است. فرزندان ما از کودکی پدر و مادر خود را می بینند که در مکانهای مختلف چهره و کلام عوض می کنند یا شیوه ی گردش و پوشش ایشان در اینجا و آنجا متفاوت است. کودکان یاد می گیرند که شخصیتهای متفاوت داشته باشند. آنها از والدین خود می آموزند که نباید در مدرسه راجع به چیزهایی مانند ماهواره، اینترنت و یا اموالشان سخن بگویند، یا اینکه آخر هفته در مهمانی منزل عمویشان چکار کرده اند. آنها یاد می گیرند که گاهی باید دروغ گفت، "دروغ مصلحتی". آنها از سنین پایین می فهمند که موضوعاتی در بیرون خانه خوب و درست تلقی می شود که حتماٌ هم نباید با آن موافق باشند اما نباید درباره اش سخن بگویند یا اظهار نظر کنند، بلکه باید آن را انجام دهند. کودکانی که این درسها را خوب یاد می گیرند، زرنگ خوانده می شوند، نزد خویشاوندان با افتخار از آنها گفته می شود و در مدرسه جزء نورچشمی ها شمرده می شوند.

 تظاهر آرام آرام فرومایگی را در شخصیت ما می نشاند. کاری می کند که پیرو مکتب "هدف وسیله را توجیه می کند" شویم. تظاهر از عزت نفس ما تغذیه می کند و آنرا از درون تهی می کند. در نظام حکمرانی، تظاهر تیشه ای است که به ریشه شایسته سالاری و حاکمیت قانون زده می شود و سرمایه اجتماعی کشور را به احتضار می کشاند. تظاهر سم شیرینی است که زیردستان قدرت طلب و رانت جو به خورد حاکم و مدیر مافوق خود می دهند، سمی که علائم مسمومیتش نقدناپذیری، استبداد به رأی و خودشیفتگی است.

تظاهر از آن ویژگیهای فرهنگی مخدر است که به راحتی از تن یک ملت بیرون نمی‌رود. نقش حاکمان در بیرون راندن تظاهر از فرهنگ مردم بسیار اساسی است اما یک ملت هم نمی باید تا همیشه منتظر اصلاح از بالا بماند. حتماٌ نمی شود مایی که در تظاهر غوطه می خوریم یک شبه ترک عادت کنیم. اما برای اینکه به شخصیت کودکانمان و به عاقبت ملتمان خدمت کنیم باید شروع کنیم. راه بزرگ شدن ملت ما از کنار گذاشتن تظاهر می گذرد. این اعتیاد شیرین اما شخصیت خردکن را کنار بگذاریم! از فردا به خود، به همسر و فرزند و دوستمان نهیب بزنیم که تظاهر بس است! خودت باش!

کانال تلگرام پدرام سلطانی

روزخوش!

آیا تاکنون برایتان پیش آمده که در جایی همگانی مانند ایستگاه اتوبوس یا آسانسور یک سازمان، ناشناسی با شما روبه‌رو شود و با لبخند به شما سلام کند؟ یا به عکس، آیا شما تاکنون این کار را کرده‌اید؟ واکنش شما به این برخورد چه بوده است؟ واکنش طرف مقابل شما چه؟

ما ایرانیان به مهمان نوازی و خونگرمی شهره‌ایم. اما یکی از منش‌های خوبی که در گذشته داشتیم را فراموش کرده‌ایم و آن سلام کردن و لبخند زدن به دیگران است، کسانی که دوست و آشنا نیستند و با ما روبرو می‌شوند. فکر می‌کنم از زمانی که خیلی شهرنشین شدیم برخی رفتارها مانند همین رفتار سلام کردن و لبخند زدن به دیگران را از یاد بردیم. اگر به روستاها و یا شهرهای کوچک بروید هنوز می‌توانید نشانی از این رفتار نیک بیابید.

هنگامی که به کشورهای دیگر سفر می‌کنم، به ویژه کشورهای غربی، که به جدی و سرد بودن، به تعبیر ما، معروفند، مشاهده می‌کنم که آنان در هنگام روبه‌رو شدن با هم در فضاهای عمومی، به هم روزخوش یا عصر بخیر می‌گویند و لبخند می‌زنند. در شهرهای کوچکتر اروپایی، مردم حتی در خیابان و کوچه ها هم که از کنار کسی رد می‌شوند به وی روزخوش می‌گویند و لبخند دوستانه‌ای چاشنی می‌کنند. امروزه سلام کردن و لبخند زدن بخشی از تعالیم شرکتها به کارمندانشان شده است. هنگامی که به بانک، فروشگاه یا هتل می‌روید کمتر پیش می‌آید که به شما سلام نکنند و لبخند توأمانی نداشته باشند.

این روزها چهره شهروندان گرفته‌تر از گذشته است و سرهایشان به گریبان. وقتی وارد یک آسانسور شلوغ می‌شوی معمولاٌ با 8-7 چهره اخمو و درهم رفته مواجه می‌شوی. سلام که می‌کنی یکی دو نفری متوجهت می‌شوند. اگر لبخندی بزنی لحظه‌ای با تردید یا تعجب نگاهت می‌کنند اما سپس کمی چهره‌شان گشاده می‌شود.

من بر این باورم که در چنین روزگار سختی ما بیش از گذشته به هم نیاز داریم، به مهربانی هم ولو در اندازه یک روزخوش یا سلام با لبخندی که برای ثانیه‌ای خاطره خوبی در ذهن مخاطب بسازد. ما جزو عصبانی ترین مردم دنیا هستیم، زیرا فراموش کرده‌ایم که شادی و نشاط را باید با هم تقسیم کنیم نه خشم و نگرانی.

پیشنهاد می‌کنم که اگر تاکنون این رفتار را نیازموده‌اید چند روزی آن را امتحان کنید. دریافت من این است که هنگامی که با لبخند به دیگران روز خوش می‌گویم، نخست احساس مثبتی در من از بابت انجام یک کار ساده و خوب ایجاد می‌شود، سپس اثر لبخندی که به آنان می‌زنم پیش از ایشان در خودم ایجاد روحیه می‌کند و در ادامه با دریافت پاسخ متقابل و به ویژه لبخند، انرژی مضاعفی می‌گیرم. تردید ندارم که همین کار بسیار بسیار ساده در ایجاد حس احترام در یک اجتماع و کاهش میزان عصبانیت‌ها و برخوردهای خشن اثری شگرف دارد. این رفتار به مردم یک شهر کمک می‌کند که دوست داشتن و احترام به شهروند را در خود نهادینه کنند و برای خدمت رسانی به هم آماده‌تر باشند. 

زنده یاد مجتبی کاشانی چه خوب سروده است، آنجا که می‌گوید:

عشق را وارد كلام كنيم

تا به هر عابرى سلام كنيم

و به هر چهره‌اى تبسّم داشت

ما به آن چهره احترام كنيم

 

کانال تلگرام پدرام سلطانی

شب و سکوت

سالها پیش برای شرکت در نمایشگاهی به شهر بازل در کشور سوئیس رفته بودم. کامیونی که قرار بود وسائل نمایشگاهی ما را بیاورد با ٢٤ ساعت تأخیر و درست شب قبل از شروع نمایشگاه رسید. ساعت تقریباٌ ١٠ شب بود. وقتی که کارگران نمایشگاه را برای تخلیه کامیون فراخواندیم، به ما گفتند که در سوئیس از ساعت ١٠ شب به بعد مقررات سکوت شبانه حاکم است. برای ما که تصورمان از اروپا آزادی بی‌قیدوشرط بود این موضوع عجیب نمود. آن شب با هر زحمتی که بود خودمان کامیون را مانند دزدان شب رو تخلیه کردیم تا هم مقررات سکوت را رعایت کرده و هم به چیدن کالاهایمان در نمایشگاه رسیده باشیم.

بعد از این اتفاق، کنجکاو شدم دریابم آیا چنین موضوعی در سایر کشورها هم مورد توجه هست یا نه. در سفر به سایر کشورها دریافتم که در آنها هم، به غیر از محله‌های خاصی که مخصوص تفریحات شبانه است، از ساعتی به بعد، عموماٌ ١٠ یا ١١، این قاعده رعایت می‌شود. مهم‌تر اینکه دامنه این قاعده محدود به فعالیت‌های کوچه و خیابان نیست، بلکه افراد هم موظفند در منزل رعایت سکوت را بنمایند و مثلاٌ مهمانی‌های خود را پایان دهند یا صدای تلویزیون و موسیقی‌شان را به حداقل کاهش دهند و اگر چنین نکنند همسایه‌ها می‌توانند به پلیس شکایت کنند و پلیس موظف به رسیدگی و برخورد با فرد پر سر و صدا است. 

اما در ایران متأسفانه چنین قاعده یا عرفی وجود ندارد و حتی عکس آن رفتار می‌شود. مثلاٌ در کلان شهرها تردد ماشین‌های سنگین و عملیات ساختمانی مانند بتون ریزی تازه از ساعت ١٠ شب مجاز می‌شود و آنها می‌توانند تا طلوع آفتاب خواب را بر مردم محله حرام کنند. برای شهروندان هم داشتن مهمان و صدای بلند موسیقی و رقص و پایکوبی، تا پاسی گذشته از شب، نشانه مدنیت و تجدد تلقی می‌شود. اگرچه این رفتارها پیش از انقلاب هم وجود داشته اما بعد از انقلاب در قالب یک نوع اعتراض به محدودسازی آزادی‌های اجتماعی، صدای بلند موسیقی و خواندن دسته جمعی آواز در دیرگاه شب جلوه‌ای از جسارت و مقاومت معترضین هم شناخته می‌شود!

این نوشته هم تذکری به مسئولان مدیریت شهری است از این باب که نباید مشکلات ترافیک شهری را با چنین راهکارهای ساده اندیشانه‌ای، به قیمت برهم‌زدن آسایش شبانه شهروندان حل‌وفصل کنند، و هم تلنگری به خودمان، برای به یاد داشتن اینکه صدایی که از خانه ما در زمان استراحت دیگران به بیرون می‌رود مانند مهمان ناخوانده و مزاحمی است که بدون اجازه وارد منزل همسایه می‌شود. ما از عصبانی‌ترین مردم دنیا هستیم و بی تردید از جمله دلائل پنهان آن مزاحمت‌های فراوانی است که مانع آسایش و استراحتمان می‌شود. یادمان باشد که حتی اگر به قصد اعتراض هم باشد، نباید به حریم دیگر شهروندان تجاوز کنیم.

شهروند خوب بودن کار ساده‌ای‌ است. يادگيرى، توجه و كمى هم از خود گذشتگى كافيست.

پی نوشت: در یادداشت‌هایی با سرخط ذره بین و در قالب #پویش_ذره_بین، بنا دارم که برخی از کاستی‌ها و ناراستی‌های فرهنگیمان را برجسته نمایم. در اوج مشکلاتی که داریم باید یادمان باشد که تا ما درست نشویم کشور درست نمی‌شود. از شما دعوت می‌کنم در پراکنش و بازگویی کاستی‌های فرهنگی همراه شوید! هم بگوییم و هم رفتارمان را سازگار کنیم!

کانال تلگرام پدرام سلطانی

دفتر یادبود